دوستای فلسطــــــینی بُخورِِن و بیاشامِن اصلا هم نگران اصراف نِبِشِن …

دسامبر 30, 2008 - One Response

 

 تِوجه تِوجه!ای مطلبِ رهِ که مُخوانِن ضد امنیت ملیه!اگه فردا سربازای امام زِمان به جرم خواندن مطلب مشهدی گیریفتنان و چُپُقتانِ دودی کِردن به مُو مربوط نیست!

 

خواننده خراسان:در محله ما مردم لاشه مرغ های مرغداری ها را میخورند

خراسان:ارسال 2500 تن مواد غدایی و گوشت به فلسطین

 

چند روزیه اصلا حال و حوصله ی تِماشای تلویزیون ایرانِ رهِ نِدِرُم.از وقتی حمله های هوایی اسرائیل به فلسطین شروع رِفته خوراک صدا وسیما هم برِه پر کِردن ساعتای پخش بِره 10 روزی جور رِفته.اینقدرفلسطین، فلسطین فلسطین مُکُنَن،انگار نِه انگار که تو همی مملکت 15 میلیون نِــفر زیر خط فقر زندگی مُکنَنَ، که اگه وضعیت معیشتیشان بدتر از ای فلسطینی ها نِبِِشه بهتر نیست.ای اخر کاریا حمله های اسرائیل بِهانه خوبی رِفته بِرِه فِراموش کِردن تورم،امار بی کاری، هدر رفتن نفت 130 دلاری و تحریم های جور واجور بین المللی…..ایجور وقتا تازه ادم ارزش ماهواره و اینترنت پرسرعتِ رهِ بهتر مِفَهمه،تا یَک خورده از تبلیغات و بزرگ نِمایی ها و دروغ های صدا وسیمای جمهوری اسلامی ایران خلاص بِره.اما تو همی شرایط هم  از خواندن روزنامه نِمِشه گذشت خصوصا اگه مِشَدی باشی.حتما یَک نگاه مختصری به روزنامه خراسان مِندِزی.دیروز تو ستون حرف مردم ویژه نامه خراسان رِضوی،یَکی از ای همشهری ها گفته بود:مردم تو میلان(کوچه) ما(فکر کُنُم جاده سیمان)مرغ های مرده یِ مرغداری های اطرافِ رهِ مُخُورن لطفا بهداشت رسیدگی کنه.دقیقا چند صفحه قبل تر،همی روزنامه از ارسال چند هزار تن مواد غِذایی و گوشت و مرغ به غزه خبر دِده بود.مُو که نِمدِنُم فلسفه ای کمک ها چیه!اما اگه قِراره به مظلوم یا گوشنه ای کمک بِره خب چرا دولت عدالت محور و ای رهبر عظیم الشان به مردم همی کشور کمک نِمُکنن؟!مگه خون مردم فلسطین از خانواده های ایرانی که از سر ناداری و ناچاری مرغ مرده مُخُورن رنگین تره؟!ها؟!!چرا همیشه ما باید دایه مهربون تر از مادر بِشِم.خیرِ رهبر که به ای ملت نِرسید اما ظاهرا مردم مظلوم و بی دفاع فلسطین و بوسنی هرزه گوین خوب از قِبَل این ملت خوردن و مُخُورن.شایدم واقعا کشور ما فقیر و گوشنه گدا نِدِره؟!شاید واقعا کِسی تو ای مملکت تو چله ی  زمستون بی خانه و سرپناه نیست،شاید کِسی شیکم گوشنه نِمِخوابه،اصلا کی گفته دخترای ای ملت از سر ناداری تن فروشی مُکنِن،کی گفته نـــــِه نـــــــِه و باباهای معتاد دختراشانِ به شیکم گنده های امارات مُفروشَن و….اصلا ای کشور 70 میلیونی تو یکی دو سال دولت احمدی نژاد با فروش نفت 130 دلاری بار خودش رهِ بست و الان همه خوش و خرم با درامد سرانه بالای 20 هزار دلار و رشد سریع اقتصادی دِرَن حال مُکُنَن.خب اگه اوضاع اینطوریای چرا نِباید غذاهای اضاف رهِ بِفرِستِم به  ملت بدبخت و جنگ زِده،هم صدقه یِ و باعث رفع بلا هم انبارامان یکمی خالی مِره.مردم ما که الحمدلله به برکت نظام مقتدر جمهوری اسلامی، همه خوب مُخوُرن و خوب مُپوشن و خوب ….. پس بهتره اضافه نیازمان رهِ بِفرستِم به کشوری که زِمان جنگ ایران و عراق رسما از صدام حمایت کِــرد و رهبرش(یاسرعرفات) گفت:” ایران دوست مایه و صدام برادر ما،بین برادر و دوست طرف برادر رِ میگیرِم”.پس دوستای فلسطینی  بخورِن و بیاشامن اصلا هم نگران اصراف نِبِشِن چون ملت شهید پرور ایران کار مُکُنه، مالیات مِدِه از شیکم زن وبـِچَـش مِزِنه به شما کمک مُکُنه شما یم بِره صدام سالگرد شهادت بیگیرِن،نوش جانتان…

 

        

 

کودک مظلوم فلسطینی:امریکا،بریطانیا،اسرائیل و ایران برید به درک و پیروزی ازان صدام است

 

از این مینیاتور تا ان مینیاتور!خودروی سایپا را خمینی نام گذاری کنید،لطفا!

دسامبر 18, 2008 - 4 Responses

چند روز پیش با یکی از پرسنل سازه گستر سایپا صحبت میکردم.بحثمان در مورد خودروی باصطلاح ایرانی سایپا بود و طراحی پلتفرم و کیفیت قطعات.طبق گفته های این دوست عزیز،خودروی جدید سایپا که چند روز پیش رونمایی شد در عرض کمتر از دوسال و تقریبا با روی کار امدن پذرپاش جوان طراحی و ساخته شده.البته شرکت سایپا از سال ها پیش به دنبال معرفی خودرویی با عنوان خودروی ایرانی در کنار سمند بوده اما همیشه با مشکلاتی در طراحی و ساخت ان مواجه شده تا اینکه با امدن بذرپاش ،شرکت سایپا تصمیم گرفت با مشارکت یک شرکت طراح چینی،این خودروی ملی را طراحی کند.در مورد ساخت و مونتاژ قطعات هم مشکل چندانی وجود نداشت،چراکه این خودرو از لحاظ ابعاد و مشخصات فنی بسیار نزدیک به پراید و ریو است لذا بعد از سال ها مونتاژ و ساخت قطعات پراید در ایران،شرکت سایپا اکثر همان قطعات را بر روی خودروی جدید خود بکار برد.ظاهرا مهندس بذرپاش در دو سال اخیر شدیدا خواستار معرفی یک خودروی ملی در کنار سمند بوده تا به نوعی خود را بعنوان مدیری جوان و موفق در سطح کشور معرفی کند و منتقدانش را در وزات صنایع که به جوانی و بی تجربگی وی خورده میگرفتند ساکت کند و همچنین ایجاد یک مانور تبلیغاتی در اواخر دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد برای مقابله با سمندی که در دوران ریاست جمهوری خاتمی به مردم معرفی شد.من شخصا کاری به ویژگی های این خودرو ندارم و هرگز قصد تخطئه صنعت خودرو سازی و تولیدات ملی را هم ندارم.نکته ی جالب برای من انتخاب نام این محصول است.چرا مینیاتور؟مینیاتور ما واقعا این است؟بعد از عرضه این خودرو در چند کشور با جستجوی این نام در اینترنت چه نتیجه ای خواهیم گرفت؟بنا به گفته مسئولان سایپا حدود 230 میلیارد تومان برای پروتتایپ این خودرو سرمایه گذاری شده.خودرویی که در خوش بینانه ترین حالت میتواند چند سالی دوشادوش سمند،ریو،405 وپژو 206 رقابت کند و احتمالا چند سال بعد مانند سمند از رقابت با ماشین های دهه 80-90 فرانسوی هم باز خواهد ماند.احتمالا چند ده هزارتایی هم از این چهار چرخ ملی به کشورهای که برای تایید سیاست های ما طلب باج سبیل میکنند صادر خواهد شد(بلاروس،اذربایجان،ونزوئلا،پاراگونه،فلسطین و….)و قطعا این خودرو با نام مینیاتور در این کشورها به فروش خواهد رسید،اما تکلیف مینیاتور اصیل ایرانی چه خواهد شد؟اگر مینیاتور چهار چرخ در بازارهای کشورهای درجه 3 اروپایی و امریکایی به فروش برسد تکلیف این هنر اصیل ایرانی که با همین نام در کشورها صنعتی و پیشرفته مشتریان خاص خود را دارد چه خواهد شد؟!هنگامی که صاحبان خودروی ایرانی سایپا گله و شکایت خود را در سایت ها،وبلاگ ها و روزنامه ها بیان کنند انوقت چه تاثیری بر نام این هنر ملی و بومی ارزشمند که فقط مختص ایرانیان است خواهد داشت؟!همان طور که بازی با اسامی مقدس و بزرگان کار پسندیده و شایسته ای نیست بازی با نام های اصیل ایرانی نیز توهین به هویت ماست.چرا مسئولان و خادمان ملت نام این خودرو را خمینی نگذاشتند؟!مگر امام خمینی به زعم این اقایان بزرگ مرد تاریخ و بت شکن قرن و….نیست.ایا درست است که مردم بگویند امروز سوار خمینی شدم به سرکار امدم؟!همانطور که چنین نامی برای یک خودرو پسندیده نیست انتخاب مینیاتور هم برای این خودرو درست نبوده و نیست.بازی با نام هایی که معرف هویت ایران و ایرانی هستند و استفاده ان ها بر روی کالاهای نامرغوب داخلی چیزی جر نابودی هنرهای اصیل مملکت نخواهد بود.هنر مینیاتور که توسط پدران ما از جمله استاد بهزاد ارتقا یافت و با زحمت استاد فرشچیان در این جایگاه حفظ شد به دلیل بی توجهی باصطلاح خدمت گزان و عدم اختصاص بودجه برای نشر و گسترش رو به فراموشی و نابودی است.اما اقایان بخاطر چشم و همچشمی های سیاسی و پیشبرد اهداف خود و کسب رای بیشتر،میلیاردها میلیارد بودجه ملی را در مدت کوتاهی صرف طراحی محصولی میکنند که حتی در بازار داخلی هم توان رقابت با خودورهای خارجی را نخواهد داشت.ای کاش کمی هم بر روی مینیاتور اصیل ایرانی سرمایه گذاری میشد.مینیاتوری که هنوز زینت بخش گالری های معتبر نیویورک،پاریس،لندن و رم است نه مینیاتوری که به زور و باج دهی به کشورهای عقب مانده قفقاز صادر می کنیم.

 

Image By Pic.Blogfa.Com

 

  

مردم 90 میلیون ماشین سوار مِرَن،9 قرون شعور نِدِرَن…

دسامبر 17, 2008 - One Response

دیروز عصریک ربع،بیست دقیقه ای زیر برف پاییزی ای که تقریبا تمام خیابون ها رو سفید کرده بود منتظر تاکسی بودم.بالاخره با هزار مکافات و نذر ونیاز البته مسیر طولانی تر تونستم یک تاکسی بگیرم.5 نفری سوار تاکسی بودند،البته فکر کنم مشهد تنها شهریِ که تو دنیا دو نفر جلو سوار میکنند.خلاصه تو ترافیک ملک اباد تاکسی لاک پشتی حرکت میکرد تا بالاخره رسید به نزدیکیای چراغ قرمز.2-3باری چراغ سبز شد اما باز هم نتونیستیم ازش رد بشیم.من هم مثل بقیه مسافرها که کاری از دستم برنمیومد داشتم به خیابون و ماشین های اطراف نگاه میکردم.کمی جلوتر از ما مرسدس بنز کلاسCLS  سفید هم  اروم اروم حرکت میکرد.مجذوب پلتفرم ایرودینامیک ماشین شده بودم و تو ذهنم داشتم اونو با سمند جلوییش مقایسه میکردم که دیدم شیشه سمت راننده پایین اومد و راننده که ظاهرا حاج اقایی بود سرشو نصفه و نیمه از پنجره اورد بیرون و(ببخشید،گلاب به روتون-اگه مشغول غدا خوردنید نخونید)یک اخ تــــــفه جانانه انداخت کف زمین.فکر کنم همه مسافرها از جمله راننده این صحنه ی رویایی رو دیدند.دختری که کنار من نشسته بود یهویی گفت:ایـــش،حالم بهم خورد.یکی از مسافرای جلویی هم گفت:متاسفانه یک عده،گاو و گوسفندشون فروختن این ماشینا رو سوار میشن فکر کردن هنوز تو روستا زندگی میکنند.راننده هم وارد بحث شد و گفت:نِه دِداش،ای شعور نِدِره،مُو خودم بِچه قِلِیُم(روستا)کاری به روستایی،شهری نِدره.ای اگه شعورش مِرسید بین ای همه ماشین تو ای شلوغی ای کارِ نِمِکِرد.نِوَد میلیون ماشین رِ سوار مِره 9 قُرون شعور نِدِره.بلانسبت شما قد گاو نِمِفهمن اینا.تازه ای که خوبه،یک روز صبح دیدُم،یارو کنار خیابون واستِده دِره….ببخشِن حیف که ای ابجی اینجیهِ وگرنه مُگُفتم.

کم کم بحث داشت به جاهای باریک میکشید و مسافر جلویی هم که ظاهرا دل پر دردی داشت،موضوع رو وصل کرد به اقتصاد و وضعیت مملکت و احمدی نژاد و….منم دیگه رسیده بودم و از ماشین پیاده شدم.اما بشدت با حرف راننده موافقم.این ناهنجاری های اجتماعی کاری به شهری یا روستایی بودن نداره.بیشتر مربوط میشه به تربیت خانوادگی یا همون شعور ودرک و فهم که متاسفانه بعضی ها با وجود بهره مندی از ثروت های مادی ازش محرومند.البته یک پیشنهاد هم واسه راهنمایی رانندگی دارم،بهتره پشت چراغ قرمزها یا تو خیابون های شلوغ تابلوی لطفا اخ تف و اب دماغ نیاندازید هم نصب بشه.

 

با سپاس فراوان از همشهری عزیز اقای علی صابری عکاس حرفه ایِ مجلات مشهدی

مشهد دل عالم است و من اهل دلم…

دسامبر 17, 2008 - One Response

 

ای عکس رِ ورودی شهرک صنعتی گیریفتُم.از بِچه گی همیشه جمله های پشت کامیونا رِ دوست دِشتُم.ایم یکی ازونایِ.بُقُران نه بِره ای که مِشدیم .بِره که جملش پر مغز بود!

لنگه کفشی بر سر محمود احمدی نژاد!

دسامبر 15, 2008 - Leave a Response

دیروز وقتی پرتاب لنگ کفش به طرف بوش رو از تلویزیون نگاه میکردم خیلی لذت بردم و البته ناخدا گاه به یاد احمدی نژاد افتادم.به نظر من بین احمدی نژاد و بوش بیشتر از تفاوت ها،شباهت ها قابل درکه.پرزیدنت های دو کشور بزرگِ جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده امریکا زمانی به کرسی ریاست جمهوری تکیه زدند که کشورهاشون تقریبا در بهترین شرایط اقتصادی،سیاسی و امنیتی یک دهه قرار داشتند.اما با به قدرت رسیدن این دو نفر اوضاع عوض شد.بوش کشورشو وارد جنگ با افغانستان و عراق کرد و احمدی نژاد با جمله معروف حذف اسرائیل در نشست عربستان عملا ایرانو مقابل کشورهای اروپایی و امریکا قرار داد و روند تحریم ها علیه ایران از همون موقع شروع شد.هر دو رئیس جمهور علی رغم ثبات اقتصادی سال های اول ریاست جمهوریشون،در سال های اخر با سیاست های مبتکرانه و خودخواهانه اوضاع معیشتی و اقتصادی مملکتو بهم ریختند.البته این دسته گل واسه جرج بوش هشت سال طول کشید اما محمود احمدی نژاد به دلیل هوش و ذکاوت بیش از حد،3 ساله اقتصاد مملکتو نابود کرد.یک نکته مشترک دیگه که بین این دو رئیس جمهور نخبه وجود داره،اینه که هر دو شون فکر میکنند نماینده های خدا هستند و البته خیلی مذهبی.بوش بارها مدعی شده،تو خواب مسیحو دیده و اون بوده که از بوش خواسته به عراق حمله کنه و مردم عراقو از دست صدام نجاب بده،احمدی نژاد هم که معرف حضور همه هست.شعبه دوم نمایندگی انحصاری امام زمان روی کره زمین، البته بعد از ولی امر مسلمین جهان ایت الله خامنه ایِ بزرگ.همه ما میدونیم که اصولا امام زمان نیویورکو خیلی دوست داره و تو تمام سفرها همراه احمدی نژاد بوده.به هر حال با تمام فراز و نشیب ها دوره ریاست جمهوری بوش چند روز دیگه تموم میشه و احمدی نژاد هم تا چند ماه دیگه به اخر خط دوره ریاست جمهوری میرسه.بوش در اخرین سفر خودش به عراق به دلیل سیاست های غلط و دردسرهایی که برای مردم عراق بوجود اورده بود با یک جفت کفش بدرقه شد،البته از حق نگذریم واکنش فوق العاده سریعی از خودشون نشون داد وبه همه ثابت کرد خیلی سالم و چابکه!با روند فعلی،ادامه تحریم ها،اوضاع بد اقتصادی و دیپلماسی کشور و فشار مشکلات به ملت،احتمالا درچند ماه اینده تو یکی از سفرهای استانی احمدی نژاد هم با یک لنگه کفش بدرقه بشه تا هر دو رئیس جمهورِ شیرین کار با خاطره ای خوش اتاق ریاست جمهوری رو ترک کنند!باید نشست و منتظر موند.

احمدی نژاد به هلن مینیاتور هدیه داد اما مستمری امنه بهرامی رو قطع کرد!چرا؟!

دسامبر 14, 2008 - One Response

 ((در اوت 2005، تقریباً یک سال پس از وقوع حادثه، محمود احمدی نژاد به ریاست جمهوری ایران رسید و

 پرداخت هزینه های پزشکی بهرامی و هزینه مسکن وی در بارسلونا ناگهان متوقف شد!))

 ((در عین حال به ادعای واشنگتن پست مهدی کلهر، مشاور احمدی نژاد می تواند حدس

  بزند که چرا پرداخت هزینه ها در دولت کنونی متوقف شده است:

 مگر آقای خاتمی، اسید را به روی صورت او پاشید؟

البته که نه، وی نباید خارج از کیسه ملت برای او خرج می کرد!))!

این جمله ها گوشه ای از گزارش نسبتا مفصل واشنگتن پست بود که در سایت محافظه کار عصر ایران منتشر شد.نکته ی جالب این گزارش استدلال اقای کلهر مشاور فرهنگی پرزیدنت احمدی نژاد در رابطه با قطع کمک درمانی و مستمری امنه بهرامی در اسپانیا بود.خوب دقت کنید،((مگر خاتمی اسید روی صورت او پاشیده؟!وی نباید خارج از کیسه ملت برای او خرج میکرد!))شاید کلهر فراموش کرده یکی از وظایف اصلی ودغدغه های هر حکومت و نظام پیش رفته ای اینه که مردمش کاملا تحت پوشش نظام درمانی سالم و مناسب قرار بگیرن تا موقع بروز کسالت و بیماری بتونند از پس هزینه های درمانی بر بیان .حالا در کشوری مثل ایران که میلیون ها نفر مثل امنه بهرامی بیمه نبوده و نیستند و بیمه های عموما دولتی به هر بهونه ای مردمو از سرشون باز میکنند،تکلیف کسی که چنین اتفاقی واسش افتاده چیه؟!احتمالا چون بیمه دولت نیست و پول نداره باید بمیره!فقط میخوام بدونم خدا وکیلی،امنه بهرامی به اندازه مردم غزه و لبنان و بوسنی هرزه گوین ارزش نداشت؟!چطور احمدی نژاد 250 میلیون دلار به حماس کمک مالی میکنه اما خاتمی نمیتونست از جیب ملت هزینه های درمانی امنه رو پرداخت کنه.

((سرانجام بهرامی را از آپارتمانش در بارسلونا بیرون کردند و اعضای یک

سازمان اسپانیایی وی را به پناهنگاه بی خانمان ها در این شهر سپردند:”پس از چند روز فهمیدم در بین معتادان،دائم الخمرها و فاحشه ها گرفتار شده ام!به سختی گریه کردم،مگر چکار کرده بودم که مستوجب این همه مصیبت بودم؟”))

 

طبق این گزارش اگه درمان و مراقبت های ویژه روی چشم امنه ادامه پیدا میکرد احتمال بازگشت بینایی امنه بود و لااقل میتونست با یک چشم ببینه،اما با قطع هزینه های درمانی از طرف دولت ایران وبدلیل اینکه امنه تحت پوشش هیچ بیمه ای نبوده،بعد از مدتی مجبور شده با دو چشم نابینا به ایران برگرده.

احمدی نژاد در اقدامی به ظاهر جالب و تحسین برانگیز پس از رونمایی از خودروی صد درصد ایرانی مینیاتور دوباره پشت تریبون برگشت و از بذرپاش خواست اولین خودروی سایپا رو به دخترش هلن اهدا کنن!تا مثلا جبران محرومیت از بازی های کاراته باشه.ای کاش کلهر اینجا هم جواب میداد،مگه احمدی نژاد،هلنو از بازی ها محروم کرده که از کیسه ملت به اون ماشین جایزه بده؟!من اصلا مخالف این جایزه نیستم و بعنوان یک ایرانی خوشحالم که از هموطنم تقدیر شده اما سوال اینجاست ایا واقعا ارزش چشم های امنه بهرامی به اندازه مسابقه هلن سپاهی نبود؟!این دلیل که چون خاتمی اسید نریخته پس اون نمیتونه کمک کنه اصلا منطقی نیست.طرفدارها و دور و بری های احمدی نژاد اگه میخوان از دیگران انتقاد کنند بهتره کمی بیشتر فکر کنند و دلایل معقول بیارن.نکته دیگه ای که تو این گزارش اومده درخواست هاشمی شاهرودی از امنه بهرامی برای انصراف از قصاص بود.((“ایت الله شاهرودی از من خواست تا از قصاص صرف نظر کنم و به دیه رضایت دهم.وی توضیح داد که صدور چنین حکمی وجهه چندان خوبی برای ایران نخواهد داشت!!!))

ای کاش ایت الله شاهرودی زمانی که کمک های مالی دولت محمود احمدی نژاد به طبعه ش در بلاد غربت قطع شد و دختر بیگناه مدتی همخونه فاحشه ها و معتاد ها بود به فکر وجهه نظام می افتاد.اخه حکومتی که حاضر نیست چند میلیون خرج سلامتی طبعه خودش بکنه چطور میتونه نگران وجهش تو دنیا باشه؟!

به هرحال از جریان هلن بدلیل هموطن بودن میشه گذشت اما برای کمک های بی حساب وکتاب دولت به فلسطین، لبنان و عراق و ریختن پول ملت به کیسه حماس و مقتدی صدر هیچ جوابی ندارم. اصلا نمیتونم با این قضیه کنار بیام.تو مملکتی که بخاطر یبث شدن یه جوون فلسطینی بازار ها و حوزه ها تعطیل میشه و حکومت راهمپیمایی تشکیل میده ،از رهبر گرفته تا رئیس جمهور و ائمه جمعه ندای وا محمدا سر میدن چرا موقع کشته شدن 16 تا جوون ایرانی که بالاجبار به سربازی رفتند همه ساکت میشن.؟!!واسه بستن مرزهای مصر به روی فلسطینی ها بسیج دانشجویی تظاهرات میکنه اما برای کشتن سربازای ایرانی …..

بحدا نمیدونم با چه منطق و دلیلی باید هرسال میزبان مجروحای فلسطینی تو بیمارستان های ایران باشیم تا مجانی مداوا بشن و برگردند کشورشون.اونوقت یک ایرانی به دلیل عدم پرداخت هزینه های درمانی برای همیشه کور شه.احتمالا احمدی نژاد بابت این کارها از مردم اجازه گرفته هرچی نباشه رئیس جمهور محبوب و مردمیه این ملته!

اقا بالا غیرتا،خواهشا،جون عزیزت چیزی نمیدونی حرف نزن!

دسامبر 12, 2008 - 4 Responses

امان از جماعت خاله زنک و یک کلاغ و چهل کلاغ کن.دیشب حوالی ساعت 7 بود که به قصد کاری از خونه رفتم بیرون.بولوار سجاد مثل همیشه شلوغ بود،شایدم شلوغ تر از همیشه.پشت چراغ قرمز چهارراه بهار تصمیم گرفتم از تاکسی پیاده شم تا سریع تر به مقصد برسم.یالاخره تو این ترافیک با هزار مکافات از ماشین پیاده شدم و رفتم تو پیاده رو.تو شلوغی حدفاصل چهار راه بهار تا بزرگمهر که راه میرفتم از چند نفری در مورد امبولانس و پلیس یه چیزایی شنیدم،با خودم گفتم یحتمل کَس مَسی سکته زده و امبولانس خبر کردن.حدودا 20 دقیقه ای طول کشید تا کارمو انجام دادم و خواستم برگردم.تو راه برگشت واسه اینکه سریع تر برسم،تصمیم گرفتم بازم پیاده برم.چند متری  نرفته بودم که دیدم جلوی درِ یکی از پاساژها جماعت زیادی وایستادن.در بین جمعیت ماشین پلیس،امبولانس،ماشین ویژه ی دایره جنایی و حتی دو تا ماشین سبک(وانت)اتش نشانی هم بود.تقریبا مطمئن شده بودم یکی مرده از سر کنجکاوی یا شایدم فضولی از یکی از جوون هایی که اونجا وایستاده بود پرسیدم:اقا ببخشید،کسی مرده؟!
جوون:نه عزیز!کشتنش!
گفتم:اِِ؟!!!چرا؟چه جوری؟
جوون:نمیدونم،میگن جریان ناموسی بوده.
یه جوون دیگه که همون نزدیک بود پرید وسط حرف ما و گفت:نهِ دِدِاش.دعوا سر زِید بوده.مِگَن طرف به زید یارو مِتِلَک انداخته،یارو چاقوش زِده!؟
 گیج شده بودم و رفتم جلو تر یکی از دخترها پرسیدم:میبخشید خانم،مقتول مرد بوده یا زن؟!
گفت:نــــــــــــمیدونم والــــــــا!(لطفا کش دار بخونید)میگن دو نفر باهم دعوا کردن اون یکی چاقو کشیده و…
از یکی دیگه که ظاهرا از کسبه همون پاساژ هم بود پرسیدم،جریان چیه؟گفت:بابا،دعوا سر پول بوده.طلبکار امده در مغازه یارو،بحثشان شده قلبش گرفته مرده.
تشکر کردم و رفتم،تقریبا چند متری از پاساژ دور شده بودم که متوجه شدم چنتا پسری که جلوم راه میرن،بلند بلند در مورد همین قضیه با هم صحبت میکنن، یکیشون گفت:احسان به مُو زنگ زِد،گفت،علی بیا که تو سجاد،دم بانک ملی تیر اندازی رِفته.پلیس ریخته همه رِ میگیره.بیا شلوغ بازاره!!!نِگو یارو رِ با تفنگ زِدن!!!واقعا مونده بودم چی بگم.کشتن یا کشته شده؟!با چی کشته شده؟!این همه خبر و تفسیر از کجا اومده؟!خداییش ما ملت چقدر استاد یک کلاغ چهل کلاغیم!به ساعتم نگاه کردم،خیلی دیر شده بود تازه یادم اومد قرار دارم،دیگه به صحبتاشون گوش ندادم و سرعتمو زیاد کردم تا رسیدم به دوستم.سوار ماشینش که شدم گفتم:هومن مِدِنی چی کار رِفته؟!
گفت:نه،چی شده؟!
گفتم:مِگِن سر کنسول عربستان رِ تو خیابون ترور کِردَن!!!

شق القمر شهردای مشــــــهد در طراحی و زیباسازی میادین و تقاطع ها!

دسامبر 10, 2008 - 14 Responses

اره میدونم!هیچی نمیخواد بگی.تو هم مثل من مات و مبهوت این کاکتوس قشنگ و بزرگ شدی!حتما تا الان فَکِت افتاده!بهتره بیشتر دقت کنی،خوب نگاه کن.بازم نفهمیدی!؟

عیبی نداره،بهت حق میدم.چون منم بعد از کلی تحقیق و بررسی دوزاریم افتاد.حقیقت چیه؟!آی کیو!این کاکتوس مصنوعیه!طبیعی نیست!میدونم حدس زدنش خیلی سخت بود.این کاکتوس که تو این عکس میبینی،با تلاش و کوششِ شبانه روزیِ یه شرکت خصوصی و سفارش شهرداری مشهد تو لچکی میدون سابق(چهارراه فعلی)احمداباد ِ مشهد،ابتدای ملاصدرا ساخته شده.منم مثل تو برای بار اول وقتی این کاکتوسو دیدم فکر کردم،شهرداری مشهد با کلی هزینه و زحمت اونو از صحراهای امریکا یا مکزیک اورده مشهد.اخه خداییش خیلی شبیه کاکتوس فیلم های تگزارسیه،اما وقتی بیشتر دقت کردم،فهمیدم این شاهکار هنریِ یک شرکت زیباسازی با نظارت شهرداریِ مشهده که با چنتا لوله یِ پلاستیکی فاضلابِ مستراحهای مردم و یه قوطی رنگ،این نماد جذابو وسط شهر کار گذاشتن!حالا خودت در مورد مابقی زیباسازی های این چهارراه قضاوت کن.

کانـــــدوم هم گیرون رَفت،پس ای احمدی نژاد چیکار مُکُنه…!

دسامبر 5, 2008 - 6 Responses

دیشب رفته بودم دارروخونه آرش سر فلسطین18،یه سری دارو بگیرم.منتظر نشسته بودم تا نوبتم بشه.جوونی 25-26 ساله،با شلوار جینِ ابیِ نسبتا گشاد و فاق بلند و یه کاپشن چرم مشکی و کفش های کتون چینیِ سفید اومد داخل داروخونه سریع رفت کنار پیش خونی که خانم دکتر پشتش نشسته بود و داشت نسخه میپیچید.به دکتر گفت:یَک بسته کاندوم بما بِدِن.تُنِ صداش اینقدر بلند بود که راحت شنیده میشد.فکر کنم دکت، نوع یا سایز کاندوم رو پرسید،چون صدای دکترو اصلا نمیشنیدم.مرد هم با همون لحن گفت:مُو نِمدِنُم،همیشه از داروخانه یِ بیس دویِ بهمن(22)یَک جور میگیرِفتُم.اونجه ای سوالا رِ نِمِکِردن.شما هم یَکدنه به ما بِده،ما بِرِم.خانم دکتر هم که ظاهرا خجالت کشیده بود دستور داد یک بسته کاندوم واسه اون بنده خدا اوردن.بعد رو یک فیش قیمت رو نوشت،داد بهش تا با صندوق حساب کنه.مرد هم رفت جلوی صندوق و گفت:چقدر شد دِداش؟نشنیدم صندوقدار چی گفت،اما ظاهرا قیمتش از اونی که مرد فکر میکرد بالاتر بود.مرد جوون با تعجب پرسید:چند؟!چرا انقدر گرون؟!چه خِبَره؟قبلا ای قیمتا نِبوده.صندوقدار گفت:قبلا یعنی کی؟(اینو شنیدم)
مرد:2 هفته،3 هفته قبل تر
صندوقدار:2-3هفته قبل شاید این قمیت بوده،اما از اول هفته کلا لوازم بهداشتی ارایشی یکم گرون رفته.
مرد جوون:اینا که هر روز دِرِن گیرون مُکُنن!خواهر اینا رِ….اول سال،اخر سال گیرون مُکُنن،وسط سالم گیرون مُکُنن.
کاندوم هم گیرون رفت مو نِمدِنم پس ای احمدی نژاد چیکار مُکُنه…!؟هی مِگِه ارزونیه ارزونیه.!
بعد هم یه مقدار پول از جیب شلوارش در اورد و شمرد،داد به صندوق دار.کاندومش رو از دکتر تحویل گرفت به سرعت رفت طرف در.همینطور که داشت از داروخونه میرفت بیرون زیر لب با خودش غرغر میکرد تا رسید به دم در،بلند گفت:کاندوم هم نِمتِنِم بِخَرِم از ای به بعد..!

گفت و شنود من و یک فاحشه(بدون سانسور لطفا +16)

نوامبر 25, 2008 - 4 Responses

از وقتی چشم وگوش باز کردم و یواش یواش ناهنجاری های اجتماعی رو تو محیط اطرافم دیدم همیشه دوست داشتم با یک فاحشه از نزدیک برخورد داشته باشم تا بفهمم علت این کار چیه؟ایا واقعا همون فقرعامل این کاره؟یا بنظر مسئولان و حکومتیان این زنان و دختران پیاده نظام و سربازان و امریکا و اسرائیلند؟چرا یک زن به دست به چنین کاری میزنه؟ایا ازاین کار لذتی هم میبره و…هزاران چرای دیگه!بالاخره دیشب دلمو زدم به دریا و دست به احمقانه ترین کار ممکن زدم.دیشب حوالی ساعت 9 وقتی از محل کار برمیگشتم تصمیم گرفتم تو سجاد(بولوارسجاد) یکی رو برای پاسخ سوالاتم پیدا کنم.وارد ریس(حدافاصل چهارراه بزرگمهر تا خیام ) شدم،مثل همیشه شلوغ و مملو از ماشین های عموما مدل بالای وارداتی از انواع مرسدس گرفته تا بی ام دابلیو های 730 و ایکس 3 و انواع هیوندای و لکسوس و پرادوهایی که مثل پشکل همه جا بودند وهستند.وارد شلوغی و ترافیک شدم دختر جوانی با قد متوسط و ارایش غلیظ و موهای های لایت کرده حدودا4-23ساله جلوی سوپرایستاده بود از ظاهر و حال و روزش معلوم بود چه کاره است و البته ماشین هایی که جلوی پاش نیمچه بوقی میزدند.نوبت به من رسیدم بالاخره تصمیم کبرای خودمو گرفتم و جلوی پای دختر توقف کردم و بوق زدم .دختر سرشو برگردوند یه نیم نگاهی به من و ماشین انداخت و من هم گفتم درخدمت باشیم خانم!از شانس بد یا خوب من، به سمت در ماشین اومد و دستگیره در رو به ارامی کشید وعقب سوار شد،راستش فکر نمیکردم به این سادگی بشه یک نفرو سوار کرد اما شد انچه نباید میشد!یکی از پشت سر داد زد:دمت گرم دِداش،خوب تیکه ای زِدی!مایم بازی؟!

دختر سوارشد و گفت:سریع برو اینجا مامور بازاره دیگه همه ی این ک…کشا منو میشناسن ایندفه اگه بگیرنم میفرستنم طبس!

خودم:چرا؟

فاحشه:واسه اینکه میگن تو شهرو به گند میکشی،یکی نیست به اینا بگه من لااقل شرف دارم از خودم مایه میزارم نه شما دیوسا که پول ملتو میریزین تو جیب زن و بچه هاتون.عزیزم راستی اسمت چیه؟

خودم:فرض کن محمد.راستی منظورت از این دیوسا کیان؟

فاحشه:همین وزیر و نماینده ها رو میگم دیگه.من خودم تا حالا 3 شب با پسر یکی از همین کله گنده ها بودم اخرش هم 1 تومن گذاشت تو پاکت اما گفت اگه بفهمم اسمی از من جایی بردی از پا اویزونت میکنم،میدونم که میکنه چون خیلی باباش معروف و مهمه تو دستگاست!

راستی گفته باشم،من نرخم بالاست.65 واسه یک شب،خشن 90 تومان.من با هرکی هرکی حال نمیکنم ها!ازت خوشم اومده!قبل از کار پولمو میگیرم.کاندوم هم باید داشتی باشی بدون کاندوم عمرا!اگه بی کاندوم میخوایی ….باید 100 بدی.من حال و حوصله توله ندارم!

خودم:خانم،من اصلا از شما س ک س نمیخوام فقط چنتا سوال دارم.اگه جواب سوالامو بدید ممنون میشم همین.

فاحشه:منو سرکار گذاشتی؟مرتیکه تو که عرضه ک…کردن نداری گُه میخوری جلو پای من بوق میزنی.من خر،سوار ماشین تو شدم اون بنزو سانتافه دو ساعت به من چراغ میدادن نرفتم باهاشون.نگه دار پیاده شم.ریدی تواعصاب و کاسبی من امشب!نکنه خبرنگاری یا دوربین مخفیه.ها؟!

خودم:نه بابا دوربین مخفی چیه؟!کودوربین تو یک لحظه اجازه بده توضیح میدم

فاحشه:اخه،قیافتم به خبرنگارا نمیخوره،از کی تا حالا ملت با پرادو اسپرت میان خبرنگاری !؟

خودم:قربون ادم چیز فهم،من کجام به خبر نگارا میخوره؟!من فقط چنتا سوال دارم جواب سوالامو بدی همون 65 تومنو بهت میدم.خوبه؟

فاحشه:یعنی بدون اینکه بکنی ،پولو میدی؟!

خودم:اره

فاحشه:ایول ،دمت گرم.برا من که فرقی نداره من میخواستم ک…بدم پول بگیرم حالا جواب میدم پول میگیرم.فقط جون مادرت تیریپ خبرنگارای برنداری بپرسی چی شد این کاره شدی که حالم از این سوالا بهم میخوره تا حالا به 10 نفر گفتم

خودم:به کیا؟به کیا گفتی

فاحشه:به همین گشت ارشاد و مدد کارای اجتماعی و….

خودم:فقط بگو اگه کار دیگه ای داشتی میومدی سراغ این کار؟

دختر جوان چند لحظه ای مکث کرد چشماش خیس شد،از اینه که نگاه کردم با استین مانتوش چشاشو خشک کرد البته طوریکه ریملش پاک نشه.و گفت:چی فکر کردی؟فکر کردی من دوست ندارم مثل ادم صبح کنار شوهرم از خواب بیدار شم؟من دوست ندارم مثل شماها درس بخونم ماشین خوب سوار شم تفریح داشته باشم.منم اگه مثل تو و امثال تو بچه پول دار بودم به این روز نمی افتادم.

خودم:اولا من بچه پول دارنیستم ثانیا مگه هر کی وضعش بد بود باید اینکاره شه؟!

فاحشه:هرکی وضعش مثل من و خونوادم بود حتما اینکاره میشه

خودم:مگه خونواده تو چه طور بوده؟

فاحشه:بابام کشاورزه تو کاشمر،3 سال پیش دانشگاه ازاد مشهد کاردانی معماری قبول شدم بابام با هزار امید و ارزو فرستادم مشهد،اون موقع وضعش بد نبود تا اینکه خشکسالی شد از طرفی وام گرفته بود کلی از زمیناشو بانک صادرات بخاطر دیرکرد مصادره کرد بدبخت شدیم ،منم مشهد بودم دیگه پولی نداشتم دانشگاه ازاد هم شهریش هرترم بیشتر میشد تازه خرج خورد و خوراک خوابگاه هم بود.خونوادم کاشمر بیچاره شده بودن بابام خرج 2 تا داداشمم نمیتونست بده چه برسه به من.من هم گفتم همینجا میمونم کار میکنم.چنتا شرکت دولتی درخواست دادم ردم کردن،گفتن اولیت با خانواده سهمیه داراست.واقعا بی چیز شده بودم باور نمیکنی 1 ماه تو خوابگاه فقط نون و ماست خوردم.بعضی وقت ها دوستام دلشون واسم می سوخت واسم ژتون میخردن.همه به چشم بدبخت و بیچاره بهم نیگاه میکردن.مگه یه دختر چقدر میتونه تحقیر بشه؟ تا اینکه یه روز یکی از هم کلاسی هام بهم گفت میخوای از این فلاکت درای؟گفتم:اره هر کاری باشه میکنم.اونم منو برد شرکت داداشش بعنوان منشی،یکی دو هفته ای کار کردم تا اینکه یه روز بعد از ظهر بهم پیشنهاد داد اول رد کردم اما تهدیدم کرد اگه قبول نکنم از شرکت اخراجم میکنه بعد هم بهم وعده ازدواج داد .چند باری باهم س ک س داشتیم یه روز گفت میخواد شرکتشو جمع کنه و منو نمیخواد بهش گفتم :تو به من قول دادی. اما مثل یه دستمال گُهی انداختم بیرون.از دانشگاه هم اخراجم کردن چون از پس هزینه هاش برنمیومدم.روزی که از شرکت انداختم بیرون کنار خیابون واستاده بودم که یه ماشین جلوی پام بوق زد و من هم سوار شدم وکم کم شدم اینی که میبینی.اقا پسر منم از اول جنده نبودم!من هم میتونستم الان خانم مهندس باشم!اما یک ماه نون خالی با ماست سق زدم دیگه نتونستم!تو که میای از من میپرسی چرا جنده شدی برو از اون نامردا بپرس چرا زمینا بابای منو مصادره کردن؟اصلا چرا اجازه تحصیل و اقامت تو خوابگاه به من ندادن؟من که واسه معاون دانشجویی توضیح دادم.بهم گفتن:اینجا بنگاه خیریه نیست دختر جون برو کسی که دانشگاه میاد باید پولم خرج کنه.

نمیدونستم چی بگم ماشینو اروم کنار کشیدم و بهش گفتم:من جواب سوالمو گرفتم میتونی بری.35 تا دو هزار تومنی از تو داشبورد شمردم و بهش دادم.

همینطور که داشت از ماشین میرفت پایین پولها رو میشمرد 3 تا دوتومنی رو برگردوند وگفت:قرارمون 65 تومان بود 5 تومان اضافه است.هزارشم تخفیف!ایندفه خواستی کسیو سوار کنی برو طبسی رو سوار کن ازش بپرس این پولای امام رضارو چیکار میکنه!

تا همین الان که مشغول نوشتن این متنم نمیدونم گریه کنم یا بخندم.گریه کنم به حال روز این ملت یا بخندم به ریش این به اصطلاح حاکمان شرع با اداره این چنیننی مملکت!

کفر نگو بچه!وقتی امام رضا رِ دِرِم،امریکا نِمتِنه به ایران حمله کنـــه!

نوامبر 26, 2008 - 3 Responses

امروز مادر بزرگم که من عزیز صداش میکنم اومده بود خونه ی ما.دور هم نشسته بودیم و حرف میزدیم،دقیقا یادم نیست سر چه موضوعی گفتم:ای بابا حالا که من میخوام برم سربازی این امریکا میخواد به ایران حمله کنه!اینم از شانس ما،باید کل خدمت لب مرز اماده باش باشم!

این عزیز جون من،با اینکه سن و سالش از 65 گذشته کلا ادم اکتیویِِ و اهل مسافرت و اردو با برو بچ! و نکته مهم تر اینکه بسیجی فعال هم هست در کل ذوب در ولایته.کاملا برعکس من که نوه ناخلفش شدم و ملقب به ممد(محمد)برانداز!

خلاصه یهویی عزیز گفت:چی میگی بِچه جان!مگه امریکا مِتِنه به ایران حمله کنه؟!

گفتم:نه .من هم میدونم امریکا هرگز به ایران حمله نمیکنه ،الان دیگه همه میدونن ایران و امریکا دستشون تو یک کاسه است و احمدی نژاد هر وقت میره نیویورک،شب خونه بوش میخوابه اما گفتم از شانس بد من نکنه امریکا بزنه بسرش برنامه هاشو تغییر بده اونوقت….

عزیز:بِچه جان کفر نگو!وقتی امام رضا رِ دِرِم نمتِنِه به ایران حمله کنه!

خودم:خب چه ربطی داره؟مگه صدام به ایران حمله نکرد؟!اصلا،مگه امریکا که به عراق حمله کرد،امام حسین وحضرت علی،امام جواد،امام کاظم و حضرت ابالفضل و….نداشت!؟

عزیز:بِچه،صدام که به ایران حمله کرد،خواست خدا بود.مُخواست ما رِ امتحان کنه بیبینه چقدر به حرف امام خمینی مُکُنِم.اویم که به عراق حمله کِرد چون حاکمشان ظالم بود اگه رئییسشان خوب مُبود خدا قهرش نمیامد.

خودم:حالا اگه دوباره خدا خواست چی؟در ثانی مگه حاکم ما ظالم نیست که خدا قهرش بیاد؟!

عزیز:مَمَد بیا برو اینقدر چرتُ و پرت نگو.از وقتی ای ماهواره رِ اوُردی خانتان بی دین و ایمون شدی،بس که میشینی ای زنای لخت و پتی ر ِ نیگاه میکنی!

خودم:عزیز چه ربطی داره؟زن لخت و عور چیه؟بره همی احمدی نژاد هم میگه امریکا نمیتونه به ایران حمله کنه.استدلالش اینه ها؟!عزیز:ها که همیه.خیلی هم اقا احمدی نژاد درست مِگِه.اصلا امریکا و انگلیس غِلَط ممُُکنن به کشور امام رضا حمله کُنن

به یاد دختران دهه 70 با ابروهای پاچه بزی و…!

نوامبر 27, 2008 - 26 Responses

بچه تر و کم سن وسال تر که بودم گَه گاهی با خالم می رفتم دانشگاه.واسه همین تصویردخترهای دانشجوی دهه هفتادو کاملا به خاطر دارم.مانتوهای گشاد،مقنعه های تیره وبزرگ که در حد واندازه یک چادر کاربرد داشت،با سیمایی نسبتا پر جوش، دماغ های اکثرا بزرگ وابروهایی که به قاعده ی یک انگشت شصت عرض داشتند.البته همین ابروها نقش بسزایی در معرفی دختران بعهده داشتند.اما امروز تو کالج زبان فردوسی،وقتی به چهره دخترکان جوان نگاه میکردم یاد همجنسای دهه هفتادشون افتادم.اون موقع ها وقتی دختری زیر ابرو برمیداشت و بزک میکرد،به نوعی زیبا تر میشد و عملا اعلام میکرد ازدواج کرده تا اقایون جوان حساب کار دستشون بیاد.این کار لااقل یک حسن داشت،وقتی پسری دختر خانمی رو انتخاب میکرد،این انتخاب نه بخاطر زیبایی و ظاهربلکه بیشتر بخاطر خصوصیات اخلاقی و رفتاری بود یا لااقل عامل ظاهر نقش کمتری داشت.اما امروز دخترها قبل از اینکه هنراشپزی داشته باشند به اصول هایلایت و رنگ ساژ کردن مو تبحردارند و بجای یادگیری قواعد بازیِ سختِ زندگی تو کلاس های فشرده اموزش مانیکور و پدیکور شرکت میکنند.هرچند پسرها هم تو چند سال اخیر بیکار ننشستن اما هنوزاکثر اقا پسرها ظاهر مردانه خودشونو حفظ کردند ولی درمورد دخترها میتونم بگم ظاهر دختران امروزی بیشتر خانمی شده تا دخترانه حالا چرا نمیدونم؟! 

 

درپاسخ به مسعود مشهدی:کور کردن مجرم بهترین راه نیست،باید ازدواج کنند!

نوامبر 28, 2008 - 2 Responses

مطلب قصاص یعنی دوتا چشم کور دیگه یِ مسعود مشهدی عزیز رو خواندم.در انتها سوالی مطرح کرده بود که ذهن منو به خودش مشغول کرد.هرچند پاسخی که در وبلاگ شاتوت گذاشتم مبنی بر تایید کور کردن متهم بود اما وقتی بیشتر فکر کردم نظر قبلی ام را تا حدی اصلاح میکنم.چراکه با کور شدن دو تا چشم دیگه چیزی عاید دختر جوان و خانواده اون نمی شه.نه چشمان و سیمای زیبای امنه بر میگردن ونه پسر از کاری که کرده پشیمان میشه.از اونجا که مرد جوان دخترمورد علاقه خودشو بدلیل رد تقاضای ازدواج نابینا کرده و با پاشیدن اسید قصد داشته تا برای همیشه زندگی زیبای دختر رو نابود کنه و چهره ی امنه بهرامی رو برای همیشه نازیبا کرده وعملا شانس زندگی عادی وازدواج رو ازاون گرفته،به عقیده من مجرم از نظر قانون باید مجبور به ازدواج با همان دختر بشه.دروهله اول این کار غیر ممکن و غیر منطقی به نظر میاد و شاید واژه ازدواج برای چنین کاری مناسب نباشه اما اون مجرم روانی باید تا اخر عمر نتیجه عمل جنون امیز خودشو ببینه.هرچند که ازدواج اجباری،اون هم با چنین شرایطی فرجام خوشی درانتظارش نیست اما نباید شرایط استثنایی امنه رو هم فراموش کنیم.البته مقصود از ازدواج زندگی مشترک زیر یک سقف نیست.اجبارمجرم به ازدواج با دختر جوان واعمال قید و بند از طرف قانون،پسررو مجبور میکنه تا اخر عمر چهره ی زشت دختری رو که خودش روزی عامل چنین کاری بوده تحمل کنه.مرد باید به پرداخت نفقه ومعرفی هفتگیِ خودش به نزدیکترین پاسگاه تا اخر عمرمحکوم بشه و قانون باید حق ازدواج مجدد و خروج از شهر و کشوررو ازون صلب کنه،تا مجرم برای همیشه با کارکردن تمام هزینه های زندگی سخت دختر رو تقبل کنه و هرگز نتونه زن دیگری رو به همسری انتخاب کنه،و همیشه چهره ی امنه بهرامی مقابلش باشه تا درس عبرتی هم باشه برای دیوانگانی که فکر چنین رفتارهایی به سرشون میزنه!

این ملت سکــسیِ همیشه در صحنه…!

نوامبر 29, 2008 - 21 Responses

ظاهرا دیروز بعد از نماز جمعه،جماعت نمازگزار علیه سرائیل و در حمایت مردم غزه راهپیمایی کردند و بقول مجری خبری صدا و سیما ملت همیشه در صحنه بار دیگر نسبت به جنایات اسرائیل علیه مردم بی دفاع فلسطین واکنش نشان دادند.ظاهرا این همیشه در صحنگی ملت فقط به مسئله فلسطین،قدس و عراق و افغانستان خلاصه نمیشه و شامل مسائل اجتماعیِ خاص هم میشه.چند روز پیش یکی از پرسنل شرکت برای یکی از همکاران بلوتوث میفرستاد.پرسیدم بلوتوث چیه؟گفت:بیا ببیبین دِداش،مِگن نیکی کریمیِ با دوس پِسرشه!نیگاه کن،خود مادرجن….شِ.گفتم:فلانی از تو بعیده!حالا فرضا که نیکی کریمی باشه یا هر دختر دیگه به ما چه؟!گفت:مُخواست فیلم بازی نِکنه!اصلا همه ی ای بازیگرا ج…ده ان.اینا که دین و ایمون حالیشان نِمِره!یادم میاد دقیقا روز بعد از انتخابات وقتی از همین اقا پرسیدم،رای دادی یا نه؟گفت:ها که رای دِدُم.ما اگه رای نِدِم پس کی سرنوشتمانه تعیین کنه؟!ابه اقا احمدی نژادم رای دِدُم.البته این دوست گرامی در زمینه کمک به مردم مظلوم فلسطین هم ید طولایی داره و عضو افتخاری گروه های استشهادی برای ازادی قدس(البته به قول خودش).به هیچ عنوان قصد توهین و نتیجه گیری در مورد کسانی که به احمدی نژاد رای دادند رو ندارم،وفقط این ماجرا رو برای مثال بیان کردم منظور نفس عمل بود وبس.هنوز 2 سال از نابود شدن شخصیت زهرا امیر ابراهیمی بازیگر محبوب سریال نرگس نگذشته.سریالی که 90 شب میلیون ها نفر رو مجذوب خودش کرد و پای تلویزیون نشوند اما بعد از چند روز همین جماعت میلیونی پاداش کار بازیگرشو دادند.اگه به هر نفر از ما بگن تو عامل نابودی بازیگر فیلم نرگس بودی بسرعت واکنش نشون میدیم ومیگیم نه!!!ایا شایدم بگیم اره!در توجیه کارمون هم قطعا میگیم:(همه بازیگرا ج…ده ان،حقشانه باید فیلمشان ر ببینِم!)به هر حال این فیلم اینقدر تو جامعه رد و بدل شد و ملت با بلوتوث،وبلاگ و سی دی شخصیت و ابروی این بازیگرو دست به دست کردند تا بالاخره برای همیشه از ایران رفت.و امروز نوبت نیکی کریمی و بهنوش بختیاری و ….میخوام بدونم این ملتی که برای کشته شدن مردم فلسطین و افغانستان و محاصره غزه دائما طومار امضا میکنند و راهپیمایی برگزار میکنند چرا برای ریختن ابروی یک فرد هیچ کدوم حرفی نمیزنن و در جهت برخورد با چنین کاری سی دی ها و موبایل های خودشونو نمیشکنند؟!جریان فیلم زهرا امیر ابراهیمی اینقدر مخاطب داشت که یک جلسه میزگرد زنده رادیو جوان هم به اون اختصاص پیدا کرد و برای چند روزی شده بود نقل محفل هر جمعی.حالا چرا بعضی از این ملت بخودشون اجازه میدن با زندگی خصوصیِ مردم به جرم بازیگر یا فوتبالیست بودن بازی کنند خودش یک معمای پیچیده است.شاید چون با منطق بی منطقیِ اون همکار ما، همه بازیگرای زن ج…ده اند احتمالا تمام فوتبالیست ها ک …کش،واسه همین باید فیلمشان رِ نیگاه کِرد!!!

اقای ضرغامی فقط بدون خیلی نامردی!

نوامبر 30, 2008 - 2 Responses

خبر افتتاح بزرگترین اکواریم اب شور کشوردر کیش رو تو بالاترین خوندم.حقیقتا خیلی خوشحال شدم به دو دلیل اول اینکه ملت بجای سفر به کشورهای دیگه و خارج کردن میلیون ها دلار ارز،میتونند از یک اکواریم بزرگ تو مملکت خودشون بازدید کنند و دوما این سرمایه گذاری توسط بخش خصوصی صورت گرفته وخوشبختانه نمردیم ودیدیم یکی حاضر شد چند صد میلیون تومانی تو این گربه یِ یک میلیون کیلومترمربعی پول خرج کنه!روز جمعه داشتم لباساها مو اتو میکردم و درهمون حال گزارش افتتاح اکواریومواز تلویزیون گوش میدادم.بعد از افاضات خانم خبرنگار،سرمایه گذارِ طرح،در مورد ویژگی های پروژه با لهجه مشهدی توضیح داد.مطئن شدم که سرمایه گذار باید از همشهری ها باشه اما هر چقدر منتظر شدم تصویر این اقا از تلویزیون پخش نشد،تا اخر گزارش که بالاخره چشمم به جمال اقای حسین ثابت روشن شد البته در حد 10 ثانیه!!!اینکه چرا پخش تصویر حسین ثابت از تلویزیون جمهوری اسلامی مجاز نیست چندان عجیب و پیچیده به نظر نمیاد.بهرحال حسین ثابت،پروفسور امیدوار،اونشه انصاری،برادران خیامی  و…مدت ها در خارج ازایران زندگی کردند و احتمالا به اصول و مبانی نظام جمهوری اسلامی معتقد نیستند،خلاصش اینکه جانم فدای رهبر نیستند!اما ای کاش حاج عزت الله خان اینقدرانصاف میداشت تا به مدیران شبکه ها اجازه بده لااقل مردم با چهره کسی که با وجود تحریم های مختلف بین المللی،میلیاردها میلیارد در این کشور سرمایه گذاری کرده اشنا بشن.خدا وکیلی به غیر ازهتل داریوش و دلفیناریومِ کیش چقدر سرمایه گذاری برای جذب توریست در این جزیره انجام شده؟!

این مطلبو نوشتم همینطوری،چون خیلی عصبانی بودم!

امام خمینی:(امریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند)ایا امریکا هیچ غلطی نکرد؟!

نوامبر 30, 2008 - One Response

 

امروز صبح واسه تهیه بلیطِ هواپیما برای ابوی گرام به یک اژانس مسافرتی تو خیابون احمداباد رفتم.چند روزی بود که دنبال بلیط رفت-برگشت،مشهد-تبریز بودم اما بلیط برگشت در زمان مناسب پیدا نمیشد.بالاخره امروز شخصا به اژانس مسافرتی رفتم اما بی فایده بود.با اعتراض از مسئول پروازهای داخلی که اتفاقا خانمِ جوان و محترم با کمالاتی بود پرسیدم:چرا برای دو شهر مهم صنعتی توریستی این کشور پرواز کافی وجود نداره برای برگشت از تبریز پرواز مناسبی در نظر نگرفتن؟خانم گفت:ای اقا به ما ربطی نداره،کلا سه تا فرودگاه تو ایران در اولویت اول پروازی هستند(مقصود داخلی بود)مهراباد،مشهد،اصفهان.پروازهای همین شهرها اکثر اوقات تاخیر دارند.اصلا صنعت هواپیمایی مدتهاست در ایران تعطیل شده.با وجود کمبود شدید هواپیما،فرسودگی ناوگان هوایی،سرویس دهی ضعیف و هزینه های بالا،این صنعت تو ایران مرده!دولت فقط برای اینکه تو دنیا نگن ما خطوط هوایی نداریم چنتا هواپیمارو به زور سرپا نگه داشته،والا ما با افغانستان فرق چندانی نداریم.من با ظاهری متفکرانه پرسیدم:خب چرا؟!چرا اینطوریه؟انگار با سوالم به اون خانم فحش خواهر مادر دادم،با نگاه معناداری(عاقل اندر سفیه)گفت:خب معلومه دیگه،بخاطر تحریم های امریکا!خلاصه بلیط برگشت واسه بعد از ظهرگیرم نیومد و دست از پا درازتر برگشتم.تو ماشین کلی به این قضیه فکر کردم.تازه یادم اومد باطریِ دستگاه مایکرو هایتِ ازمایشگاه شرکت هم 3-4ماهیه فاسد شده واز همون موقع این دستگاهِ چند میلیونی بلااستفاده مونده.با نمایندگی تهران که تماس گرفتیم گفتند چون این دستگاه ابزار دقیق محسوب میشه و صادرات دستگاه های اندازه گیری دقیق به ایران ممنوع شده ما نمیتونیم باطری تهیه کنیم یا باید قاچاقی وارد کنند یا خودتون تشریف ببرید سوییس مستقیما از شرکت تولیدکننده خریداری کنید!یک نمونه دیگه هم که تقریبا برای مشهدی ها و بسیاری از ایرانی ها به جک وضرب المثل تبدیل شده،همین قطار شهریه.پروژه ای که به گفته شهردار 300 میلیارد تومان هزینه داشته و سال هاست بلاتکلیف مونده چرا؟بخاطر تحریم های امریکا!من نمیدونم این امریکای مادر مرده باید چیکار کنه تا مسئولان باور کنند که امریکا تونسته یه غلط هایی بکنه اما حالا که خوب فکر میکنم و به دور برم نگاه میکنم،ظاهرا این شیطان بزرگ یه غلاطهایی کرده،هرچند اقایون هنوز هم اصرار دارند به فرموده امام خمینی امریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند!                

دیشب مارِه گیریفتن به جرم ورود ممنوع(در چهارچوب طرح امنیت و نظم اجتماعی)

دسامبر 2, 2008 - Leave a Response

با اجازتان دیشب با رِفیقُم تا ساعت دِوازده پاسگاه بودِم.چرا؟حالا مُگم.با یکی از رِفیقا بیکار بودِم دیشب،گفت چیکار کُنِم؟گفتم:ماشین رِ وَردِرِم بِِرم تو رِیس(بولوار خیام و بزرگمهر).رفتِم تو ریس دیدِم خیلی شلوغه به الافیش نمی ارزه.امدِم از میلان(کوچه)پشت تالار سیکاج بندازِم که از تو شلوغیا در رِم که اتفاقا او کوچه ورود ممنوعه.همی که انداختم تو میلان پشت،الگانس گشت نیرو انتظامی تو او تاریکی چراغاشا رِ روشن کرد سو بالا(نوربالا)زد تو چشامان.مارهِ میگی،خشک رِفتِم.خلاصه مارهِ گیریفت،گفت شما به چه حقی ورود ممنوع مین؟!مدارک!رِفیقم گفت:تصدیق دِرُم ولی کارتِ ماشین خانه یِ الان مُگُم بیارن.مُو گفتم:شرمنده جناب اشتباه کِردم.خانمان اینجیه .خواستِم زودتر بِرسِم تو ای شلوغیا بدتر شد.گفت:نِمِشه باید بِرِم پاسگاه! گُفتُم:اقا کوتاه بیا،پاسگاه بِره چی؟یَک ورود ممنوع که پاسگاه نِدِره!بیا مو الان مُرُم درِ خانه 5 دقه(دقیقه)طول نِمِکِشه مدارک ماشین رِ میارم.کوتاه بیا جناب سروان.قبول نکرد که نکرد.خلاصه یکیشان نشست کنار ای رفیق ما و بردش کلانتری سجاد.مایَم رِفتُم در خانه شان دنبال داداشش مدارک ماشین رِ بِبَرِم کلانتری.تو کلانتری مار بردن تو یک اتاق گفتن بیشنن،مایم نشستِم بین دو تا بابای قلچماق.سَرُم برگردوندوم نگاه کِردُم دیدُم بفل دستیم دست بند و پابند دِره.گفتم یا امام رضا ما رِ کجا اوردن اینا؟!افسر کیشیک از او یارو قد بلنده پرسید چی کار کِردی؟با یَک صدای نخراشیده گفت:مِگَن زور گیری کِردُم،ولی مُو نِکِردُم به جان مادَرُم.فقط موتور از مُو بوده!ما که رنگمان شده بود عین گچ دیوار.از ما پرسید شما ها چیکار کِردِن؟مایم گفتِم:جناب سروان،ما ورود ممنوع امَدِم.اخه ای درسته مارهِ بِرِه یَک ورود ممنوع بیارن اینجه؟!

یارو گفت:طرح برقراری نظم اجتماعی تو مشهدم دِرِه اجرا مِشِه،با هر تخلفی برخورد مشه.گفتم:یعنی ما که ورود ممنوع امَدِم باید بیارنمان کلانتری؟!

افسره گفت:ببین جوون،ای گشتای نیرو انتظامی باید شبی 3 تا ماشین بیارن اینجه وگرنه نمتِنِن برن خانه.دو تا اورده بودن شما سومیش بودِن.خلاصه با پارتی و پارتی بازی شانس اورِدم ماشین رِ نخوابوندن .فقط تا ساعت دِوازده شب تو خیابونها دنبال مامور راهنمایی ورانندگی مِگَشتِم تا یک قبض جریمه پر کنه بززن تو پرونده یِ ماشین تا ازادش کنن.از سجاد تا فکله اب رفتم تا یک مامور پیدا کردم.وقتی رسیدم خانه،مامانم گفت:تا الان کجا بودی؟!گُفتُم:ماشین سلمان پنجر کِرده بود زاپاس نِداشت رفتم اپاراتی الاف شُدِم.اگه مِفَهمید کلانتری بودِم تا اخر عمر نِمِذاشت بُرُم از خانه بیرون.

سرداران سپاه پاسخ بدن:چرا بازیکنا کنار زمین میشاشند و کتک میزنند؟!

دسامبر 4, 2008 - 4 Responses

باشگاه فرهنگی ورزشی پیام،بشگاه فرهنگی ورزشی ابومسلم،باشگاه فرهنگی ورزشی پرسپولیس و….

الحمدلله تو چند سال گذشته اکثر باشگاه های فوتبال مملکت در یک حرکت انقلابی وضد استکباری عنوان فرهنگی رو هم به نام اصلی خودشون اضافه کردند.یکی دیگه از پدیده هایی که تو سال های اخیر در فوتبال حرفه ای ما رسم شده، ورود سرداران بازنشسته سپاهی به باشگاه های فوتبال باهدف میدیریت فرهنگ درکنار ورزش بوده.سردارانی که قطعا بخاطر تحصیلات ورزشی وسابقه مدیریتی موفق ونه بخاطر طول ریش،عرض شکم و مدت حضور در جبهه به این جایگاه ها رسیدن.کاری به جنگاوری و دلاوری اون ها ندارم.اما خوب میدونم حتی اگر در دوران جنگ فتح الفتوح هم کرده باشند،کار باشگاه داریِ حرفه ای وکسب درامد تو فوتبال امروز با جنگیدن خیلی فرق داره.به این قضیه هم کاری ندارم این باصطلاح سرداران، که به قول خودشون سال های جوونی مشغول جنگ و کارزار بودند چطور هزینه های میلیاردی یک باشگاه فوتبالو پرداخت کردند

،البته خودش جای بسی تامل وتعجبه!یحتمل مثل حاج صادق اقای محصولی ارث رسیده بهشون!فعالیت سرداران رشید اسلام،اجرلو،ملاحی،صلاحی،بنی اسد،جعفری و…..اینقدر تو فوتبال حرفه ای زیاد شده که فدراسیون امسال طی نامه ای از خبرگزاری ها خواسته بود از بکاربردن واژه سردار خودداری کنند.حالا باید از این عزیزان پرسید شما که هم و غمتون در جهت اشاعه فِر پِلِی وبالا بردن فرهنگ جامعه است واسه تیم هاتون چیکار کردید؟!فدراسیونی که اعضای هیئت رئیسش سرهنگ های بازنسشته،تهیه کننده برنامه های صدا وسیما(تهیه کننده ی مصاحبه سید حسن نصرالله)و افسران سپاهی هستن و برای نوع مو و ریشِ بازیکنای لیگ نامه و حکم صادر میکنه چرا تا حالا نتونسته مسئله کتک کاری و فحاشی مربی و بازیکنارو تو زمین حل کنه؟!حرکات بازیکنای تیم های فرهنگی لیگ نسبت به تیم های غیر فرهنگی سابق چقدر تفاوت کرده؟اصلا وضعیت اخلاقی و رفتاری بازیکنای 30 سال پیش یــا تیم های خارجی با تیم های این اقایون که در راس امور فدراسیون هم هستند فرق کرده؟!یکی مدعیهِ تیمش متعلق به امام رضاست و به نام امام رضا بازی میکنه!!!اون یکی به فرمان رهبری وارد عرصه مدیریت ورزشی شده!و یک حاج اقای دیگه فقط به عشق مردم ایران وارد هیئت رئیسه فوتبال!!!اخه بی معرفتا مدیریت فرهنگی شما چه گلی به سر فوتبال این ممکلت زده؟بازیکنای استقلال و پیروزی الان با غیرت تر و جوون مردانه تر بازی میکنند یا تاج و پرسپولیس 30 سال پیش؟!مربی کدوم تیم فوتبالی خبرنگار و بازیکن کنار زمین زده بود که این دومیش باشه؟!کدوم بازیکن تو سال هایی که هنوز پای شما و مدیریت فرهنگیتون به فوتبال باز نشده بود کنار زمین جلوی تماشاگرا شاشیده بود که دوباره این کار تکرار بشه؟دلقک بازی یک بازیکن تو هواپیما و ترسوندن مسافرا تو کدوم دوره اتفاق افتاده؟!کی تا حالا سابقه داشته بازیکن مست و پاتیل بیاد سر تیم ملی؟!سرداری که بزرگترین افتخار خودشو خدمت برای رهبری میدونه و به دستور رهبری تیم داری میکنه هنوز به بازیکن ومربیش یاد نداده کنار زمین جلوی چشم ملت نشاشه به تماشاچیا بیلاخ نشون نده!؟فکر میکنم اگه این کار تو لیگ برتر انگلیس یا یه کشور عربی اتفاق می افتاد،میشد تیتر اول اخبار صدا و سیما،بازیکن تیم ارسنال در کنار زمین شاشید(این هم از فرهنگ غربی و انگلیسی)مربی تیم العین به شدت خبرنگاری رو کتک زد(نتیجه ورود خارجی ها و سرسپردگی عرب ها به کشورهای غربی).حالا چه میشه گفت؟!تو چنین اوضاعی که مناصب اقتصادی و سیاسیش به دست نخبه های دولت نهمی افتاده دیگه از وضعیت فوتبال صد درصد دولتیش توقع بیش از این نیست!باید سوخت وساخت و منتظر شیرین کاری های جدید بازیکنای تیم های فرهنگی-ورزشی بود.ُ

ســـــــــــــــلام و درود به دوستـــــــــــــــان بالاترینی!

جولای 9, 2009 - Leave a Response

بالاخره بعد از حدود 4 ماه دوری از بالاترین عزیر تونستم به سایت سری بزنم.تو این چهارماه که شماها خوردید و خوابیدید و چاق چله شدید من تو کرمان اموزش سربازی و دفاع از وطن میدیدم.بعد هم که منتقل شدم لشکر 77 مشهد بعد از چند روز تو شلوغی های مشهد دستگیر شدم و اما از امروز…….